الشيخ البهائي العاملي ( مترجم : سنندجى )

638

كشكول شيخ بهائى ( فارسى )

به نحوى است كه او گفته : اگر گفتى : « فاتوا بسورة بعض مثل المنزل » با نظم قرآنى موافق و در غايت صحّت مىبود و چنان‌كه بيشتر به تحقيق رسيد ، بعض بدل و معمول فعل مىشد و قولى كه گفته : اگر « من » ابتدايى باشد ، مطلوب به تحدّى ، بايد اتيان به سورتى شود ، مشروط بر اين‌كه بعضى از كلامى باشد ، مانند قرآن و فيه نظر . چه اتيان « من المثل » مقتضى اين نيست كه آن سوره از كلامى باشد مانند قرآن ، بلكه مقتضى اين است كه نوعى از كلام و در غايت بلاغت باشد و منشاء اين اشتباه همين است كه مثل را كلّ دانسته نه كلّى . چنان‌چه پيش‌تر در مثال ياقوت ايمايى بدان رفت و به اين وجوه ضعيف چنان‌چه علّامه در « شرح كشّاف » به ايراد جملگى پرداخته ، جواب‌ها گفته‌اند : جواب اوّل اين‌كه اگر « من مثله » متعلّق به « فاتوا » باشد ، « من » همين ابتدائيّت را سزد . چه مبهمى قبل از آن نيست كه بيانيّه شود و بعضيّتش هم جايز نيست . زيرا گفته‌ايم اتيان بعض معنى ندارد و در صورت ابتدائيّت « من » ضمير بايد همين به « عبد » راجع شود . چه « عبد » مبدأ اتيان است نه مثل قرآن و فيه نظرو . زيرا مبدايى كه « من » مقتضى آن است ، فاعل نيست كه منحصر بر متكلّم باشد . علاوه‌بر اين ، اگر تأمّل كنى ، دانى كه متكلّم كلام خود را مبدأ است نه كلام غير . جواب ثانى اين‌كه هرگاه ضمير به « مما نزلنا » راجع شود و « من » صلهء « فاتوا » باشد ، معنىاش آن‌چنان مىباشد كه « فاتوا من منزل مثله بسورة » . پس « مما ثله منزل » مطلوب مىشود نه « مما ثله سورت واحده » آن هم ظاهر كه خلاف مقصود است و فيه نظرو . چه اضافه « مثل » به « منزل » مقتضى آن نيست كه موصوف « منزل » باشد . نمىبينى كه هرگاه صفت « سورت » گردد ، معنىاش آن چنان است . « سورت من كلام » نه « من منزل مثل القرآن » . زيرا مقصود تعجيز ايشان است از اين كه من عند انفسهم به كلامى ناطق شوند مثل قرآن . جواب سوّم ؛ اين‌كه هرگاه « من » صلهء « فاتوا » باشد ، معنى آن ، اين‌چنين است كه « فاتوا من عند المثل » چنان‌كه گفته مىشود : « ائتوا من زيد بكتاب اى من عنده » ، پس جايز نيست كه بگويى ائتوا من عند مثل القرآن » به خلاف « مثل العبد » كه جايز است اين جواب هم ظاهر البطلان است » . « بهايى رحمهم اللّه » گفته : در بيت الحرام به حلّ اين كلام ملهم گشته‌ام كه آيهء كريمه ، همين از بهر تحدّى نازل شده و حقيقت تحدّى هم طلب مثل است از كسى كه قادر به اتيان نباشد . پس هرگاه متحدّى گويد : « فاتوا بسورة » ، هركس را مفهوم مىشود كه طلب سورتى مثل سورة قرآن كند و هرگاه گويد « اتيوا من مثله » ، بدون سورت ، هركس مىداند كه چيزى را طالب است كه مثل قرآن بر او صادق آيد . آيا سورتى و يا كمتر متحدّى اراده كند كه « بسورة » و « من مثله » را هردو ذكر نمايد ، حقّ كلام ، اين‌كه بايد « من مثله » را مقدّم ساخته بگويد : « فاتوا من مثله بسورة » تا اين‌كه